محمد مهدى ملايرى
360
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
دل ايرانشهر مىخواندهاند ؟ « 1 » و چرا ؟ با اينكه جلوهگاه نهضت علمى و فرهنگى عصر عباسى ، زبان عربى بود ، « خود عربها سهم زيادى در آن نداشتند و علماى ايرانى بودند ؟ » « 2 » پاسخ ضمنى اين پرسش براساس دلايل قطعى در گفتار دوم است كه ابتدا به بررسى اين مسئله مىپردازد كه چرا در دو قرن اول از آثار فارسى خبرى نيست ؟ از نظر مؤلف ، بر مبناى نوشتههاى بازمانده ، جوابش در گونهء ديگرى از تعريب است كه : « اسلام با زبان عربى در ايران راه يافت و اين سرزمين تا مدتها در حيطهء اقتدار حكّام عرب بود كه به تعريب اسلام اهتمامى فراوان داشتند بنابراين طبيعى بوده است كه هم كسانى از ايرانيان كه با علم و معرفت سروكارى داشتهاند براى شناخت صحيح اسلام و احكام آن به زبان عربى روى آورند و هم كسانى از ايشان كه در زمرهء ديوانيان درآمده يا خدمتى را در دستگاه دولتمردان جديد چشم مىداشتهاند ؛ بههمينسبب در اين قرنهاى نخستين تنها سخنى كه در آثار مكتوب در ميان است از زبان عربى و تأليف و تدوين در آن است و از زبان فارسى هم تنها هنگامى سخن مىرفته كه يا نوشتهاى از آثار پيش از اسلام آن ، به زبان عربى ترجمه شده باشد يا شيوهاى از شيوههاى بيانى و بلاغى آن در نوشتههاى عربى بهكار رفته باشد و بهندرت نشان از كتاب يا نوشتهاى به زبان فارسى مىتوان يافت كه در همين قرنهاى نخستين تأليف شده باشد » . « 3 » مؤلف اين پديده را از يادگارهاى دوران اموى مىداند و آشكارترين جلوههاى آن را القاء اين توهم مىشمارد كه عرب و اسلام از هم تفكيكناپذيرند و اسلام را جز در زبان عرب نمىتوان فهميد . نمونههايى كه از كتابهاى مختلف نقل مىكند مؤيد و مؤكّد اين نظر است . او فتوا خواستن سامانيان را از علماى ماوراء النّهر امرى ناگزير مىداند و اين اجازه را نقطهء عطفى مىشمارد كه در تاريخ زبان فارسى و فرهنگ اسلامى از اهميت فراوان برخوردار است ؛ پس از ذكر بخشهايى از فتوا نتيجه مىگيرد كه : « اين فتوا از يك سو پايه بر اين اصل داشت كه اسلام دينى است
--> ( 1 ) - همانجا صص 56 - 55 . به استناد نوشتههاى : ابن خردادبه ، المسالك و الممالك ص 5 ، قدامة بن جعفر ، كتاب الخراج ، المسالك و الممالك ص 234 ، ابن رسته ، الاعلاق النفيسه صص 1045 - 104 ، مسعودى التنبيه و الاشراف ص 36 ياقوت ، معجم البلدان 1 / 417 . ( 2 ) - تاريخ و فرهنگ ايران در دوران انتقال از عصر ساسانى به عصر اسلامى ، نوشتهء دكتر محمد محمدى ملايرى ، ص 56 . ( 3 ) - همانجا ، صص 124 - 123 .